|
ممنون از همتون که تو این مدتی که نبودم بهم سر میزدین تو را به خاط قلبت روحت عظمت پاکیت دوست دارم . نگاه تو ائینه ایست که خود را به وضوح می بینم من عاشق لبخند تو در اوج گریه هات هستم . من اشک ریختنت را حتی در اوج خنده هات می بینم. من با بودنت هستم و با رفتنت دیگر نخواهم بود . ای سراسر خوبی با تو به خدا رسیدم به دیار پاکی جائی که وطن و زادگاه پدرمون آدم و مادرمون حوا بود. تو که درد هاتو از من پنهون می کنی خبر نداری که چرا من در بستر بیماری افتاده ام چون تو بیمار شدی و دلم که همیشه با توست طاقت نیاوردو رنجور شد. من صدای نفسهای تو را حتی وقتی سکوت می کنی میشنوم و معنا می کنم. تو برای من بهترینی چون تو منو به خدا رسوندی . می خوام بدونی با همه وجودم به انتظار اومدنت از جاده های پاک خداوندی هستم . از همین لحظه ساعت شنی قلبم گذشت لحظه های بی تو بودن را به تصویر می کشن تا تو بیائی. ساعت شنی قلب من ساعت قلبهای کوچکیست که میمیرد تا فقط یک قلب زنده بماند اونم وقتیست که تو آمده باشی وگرنه آخرین قلب کوچک میمیرد و قلب بزرگ هرگز به وجود نخواهد آمد.
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پايت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
سلام دوست های گلم خوبی؟ زحمت این عکسم ایشون کشیدن ممنونم ازت علیرضا جان اینم آدرس وبشونه:www.pesaretanha.tk
سلام دوست های گلم خوبین؟ داشتم می رفتم که با همه چیز خداحافظی کنم داشتم می رفتم تا از این دنیا با تمام نیرنگ ها بدی ها و پستی هایش فرار کنم
هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن موفق باشید
مي خواهم همگام با سايه تنهايم در خيال باراني ات قدم بزنم و چتر شكسته بغضم را بگشايم . مي خواهم شاعر لحظه هاي سرخ باشم و غزل غزل گريه كنم . مي خواهم در امتداد خورشيد از تو بگويم . از تو كه طراوت شقايق هاي قلبم خواهي بود
***************************************************** خواب بودم كه ناگهان پنجره باز شد و قطره هاي كوچك باران همچون اشك بر گونه هايم نشست . چشمانم را كه باز كردم نسيم نيز با او همنشين شد به طوري كه از سرما لرزشي بر اندام هايم حاكم شد ولي من هنوز در روياي با تو بودن سير مي كردم ..... روزي را كه گرمي دستانت حرارت زندگيم باشد و زيبايي چشمانت شوق زندگيم .... من به ان فكر مي كردم كه آيا مي شود با تو بودن را جمله كرد و به نسيم سپرد تا ان را با خود به دوردست ها ببرد ........ من به آن فكر مي كردم كه آيا مي شود گام هايم با گام هايت يكي شود و با هم به ساحلي سفر كنيم كه ريشه درختان آن محبت و ميوه هاي آن به سرخي رنگ عشق باشد ........ در همين افكار بودم كه باران و نسيم رفتند و جاي خود را به خورشيد سوزان دادند .... اشعه زعفراني رنگ خورشيد را كه بر روي پوستم احساس كردم خنده اي مانند بر لبانم جاري شد.... اكنون من بيدار بيدارم و مي دانم كه تو را هيچ وقت نخواهم ديد ولي صدايت كه در نواري جمع شده را خواهم شنيد ..... دوستت دارم و با تمام وجود نام پاكت را فرياد مي زنم و اين را بدان كه زندگي من بدون روياهاي تو هيچ معنايي ندارد اي زيباي من
اولين آپ تابستوني خدارو شكر امتحانا تموم شد
انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام انگار هزار سال پلک بر روی هم نگذاشته ام. خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییدم. من شکل سنجاقکی را که در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام. خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست. از دست زمین و آسمان دلگیرم و از درختانی که بی من سبز شده اند گله مندم. خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم. بگو چه قدر به انتظار بنشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟ چه قدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزوها بشورم و روی طناب دلواپسی پهن کنم؟ اگر شوق دیدن چشم هایت نبود هیچ گاه پلک هایم را بیدار نمیکردم و اگر نسیم حرف هایت نمی وزید معنای جهان را نمی فهمیدم. من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هر روز بر با شکوهترین قله ی زندگیم بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم
سلام ممنون از حضور همشگیتون در وبم به دلیل شروع امتحاناتم چند وقتی نیستم ولی هر وقت وقت کردم حتما سر میزنم و نظرات قشنگتونو میخونم ************************************************* آخر گذشت ************************************************* شب بلورین زمستان
سلام
مرس از حضور همتون و ممنون از نظرات قشنگتون. شرمنده که دیر سر زدم این مدت اصلا وقت اومدن به نت رو نداشتم و ندارم. سال نو رو به همتون تبریک میگم امیدوارم سالی پر از شادی و امید براتون باشه. ********************* ازهم این چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیست
|
About![]()
سلام به همه ی عزیزانی که به این وب سر می زنن من بهار مدیر وب صلیب عشق هستم و متولد 9/12/71 و عاشق قدم زدن زیر بارون و فصل پاییز دوست دارم به خاطر ریزش برگهاو از تاریکی و تنهایی شب لذت میبرم. Archivesشهریور 1388دی 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 Links
کیان داداش گلم |