تبليغاتX
همه حرفهایم از جنس باران است


همه حرفهایم از جنس باران است

مگه قرار نبود دیگه فکرمو درگیر نکنی دیگه به چشمای سیات چشمامو زنجیر نکنی

سلام دوستان خوبین ممنون از نظرات قشنگتون.

امسال من یه سال نهایی رو در یش رو دارم یه سال سر نوشت ساز تا حدودی امتحانامم که شروع شده باید خوب بخونم که به حوضه معرفی بشم تصمیم دارم یه مدت فقط مشغول درسام بشم ممکنه نتونم بیام  ولی مطمئن باشید نظرات قشنگ تونو می خونم و اگه تونستم حتما جواب میدم.

منتظر نظرات قشنگتون هستم.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت20:15توسط بهار | |

همه چیز برای من و تو می شکفد

و اولین اندیشه ی جهان فقط می تواند ازآن ما باشد

ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شد

فقط برای من و تو

ولی اگر در کنار هم باشیم

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت11:44توسط بهار | |

ای رویای من امشب کسی حرمت اشکانم را نفهمید ای رویای من امشب از غم من حتی ستارها در آسمان سوسو نمی زند عکس چشمان بارانی ام را درماه می نگرم و در میان معیار گمشده ی خیالم به دنبال تو می گردم اگر صدای ضعیفم را نمی شنوی ازرد نگاهم بخوان که چقدر دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت20:20توسط بهار | |

 از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

+نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت20:25توسط بهار | |

سلام به همه ی دوستان عزیز که محبت کردن به وب من سر زدن و نظر دادن من یه دخترم که واقعیت زندگی خودم را برای شما شرح می دهم 

کسی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست می دارم ولی افسوس که او نگاهم را نمی خواند

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت14:49توسط بهار | |

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن.

می گویند از صبح بنویس از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدمهای خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم.بی ستاره ام زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گرانتر از ان بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید.

سقف اعتماد تعمیری است مدام چکه می کند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالیست نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمی رسید اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسدبه جنون رسیده از او راضی است.خلاصه غم سنگینی است اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم سخت است بی علاج است دانستنش آدم را کم کم می کشد گریه ی شبانه می آورد اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی (اون یکی رو جز من داشت.)

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشدگریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس بلند مثل اورست او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخترین سوال فکر آشفته ی من است:

چی کار کرد این دل سادم

که از چشم تو افتادم

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت17:18توسط بهار | |