عشق را ديدم كه با دشنه اي خونين بر قلب عاشقان مي زد، تا مرا ديد قهقهه اي سر داد. گفتم: خنده ات بهر چيست؟ گفت: تو مي داني و مي بيني كه چه كنم ولي با اين حال روزي مرا طلب خواهي كرد
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است در آيينه به خود نگاه ميکنم آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی توآسمان دلم همیشه ابریست.
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و نمي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت11:48توسط بهار |
|
About
سلام به همه ی عزیزانی که به این وب سر می زنن من بهار مدیر وب صلیب عشق هستم و متولد 9/12/71 و عاشق قدم زدن زیر بارون و فصل پاییز دوست دارم به خاطر ریزش برگهاو از تاریکی و تنهایی شب لذت میبرم. من در یک روز بارانی گم شدم روز رفتنت که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی خیسی صورتم را از باران دیدی که باران بود اما... از ابر دلتنگیم که آسمان با من هم نوا شده بود من در یک روز بارانی گم شدم که بخار نفسم در سردی رگبار آسمان رفتنت را کدر کرده بود من در یک روز بارانی گم شدم و دیگر هیچکس مرا نیافت حتی خودم _____________________ ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد