تبليغاتX
همه حرفهایم از جنس باران است


همه حرفهایم از جنس باران است

مگه قرار نبود دیگه فکرمو درگیر نکنی دیگه به چشمای سیات چشمامو زنجیر نکنی

پیچ هر جاده را که رد کنی، شمعی به تو خواهند داد، هر شمع تو را یک گام به او نزدیک تر می کند، یا بمان و بپذیر شب و سیاهی ات را ، یا برو ، زیرا شمعی به تو خواهند داد، این ها را آن رهنورد به من گفت که چند سال بود صدایش را می شنیدم. خودش را اما نمی دیدم،.رفتم و بی قراری توشه ام بود، رفتم و چه سخت است وقتی زمین چسبناک است و پاهایت از موم...
رفتم و چه سخت است وقتی دست هایت بیکارند و چشم هایت تعطیل، رفتم و پیچ اولین جاده راا که رد کردم، به یادم آمد آن رهنورد گفته بود که شمعی به تو می دهند اما نگفته بود که شمع را در تنت فرو می کنند، درست می گفت ، شمع را هرگز به دستم ندادند، شمع را در گوشتم ، در خونم، در استخوانم فرو کردند
...
جاده در پس جاده، پیچ در پیچ، پشت یک پیچ ، شیطان بود و پشت یک پیچ ، فرشته، پشت یک پیچ، شک بود و پشت یک پیچ ، یقین، پشت یک ییچ ، کفر و پشت یک پیچ ، ایمان
....
و هی شمع و شمع و شمع، بهای هر شمع چرا این همه سنگین بود! به ازای هر وجب روشنایی ، چرا این همه درد، اما درد من از شمعی نبود که در تنم فرو می رفت، دردم از دوستانی بود که دوستم نداشتند
...
راه که افتادیم هزار نفر بودیم، هزار دوست. اما پیچ هر جاده را که پشت سر گذاشتم، آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد، رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم...

 

عشق از کلمه‌ي عشقه برگرفته شده. عشقه نام گياهي است در هند که اگر بر هر گياهي، حتي درختي تنومند بپيچد، آن را از پاي در مي‌آورد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت15:56توسط بهار | |

سلام دوستان امروز تولد یکی از دوستان منه بهش تبریک میگم راستی من دارم میرم سفر چند روزی نیستم وقتی بر گشتم حتما جواب نظراتتونو میدم

تولدت مبارک خوش اومدی ستاره
اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره
شمعارو روشن کن وبه جام دوتارو فوت کن
نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت
تو این روز طلایی نگو کمی غم داری
بدون که دیونه ای به اسم بهارداری
تولد سال بعد خودم رو میرسونم

هر چی تولد باشه دیگه پیشت میمونم
گونه های نازتو با عطر یاس میبوسم
چی کار کنم که دورم

خواستم بیام کنارت اما اونا نذاشتن
چون از تولد تو انگار خبر نداشتن
اونا نمیدونستن که پادشاه آواز
امروز به دنیا میاد با کلی شادی و ناز
اون کیک رویاییتو ببر با دست نازت
واسه همه بخونو برو سراغ سازت
تو دل مثل دریات هزارتا آرزو کن
با من عاشق از دور بخونو گفتگو کن
تو این روز تولد عید تو ماه و مریخ
این روز خوب میمونه همیشه توی تاریخ
میان برای تبریک همه ی سیاره ها

امروز چراغونیه تو همه ی قصه ها

دریا به احترامت امروز طوفانی نیست
مسافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تورو به ما هدیه داد
همه مثل هم بودن فرشته شو فرستاد
اول روز اومدی تابیدی جای خورشید
خدا گناهامونو به خاطر تو بخشید

یک سبد عشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور
زاده ی فصل بهار ساکت ولی بی قرارکه خیلی زود رسیده به قله ی افتخار

روز تولد تو کسی شکار نمیره
هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمی گیره

همه قرار امروز مثل تو مهربون شن
باغا می خوان گل بدن برگا میخوان جوون شن
بادکنکای رنگی شمع و گل فشفشه
الهی زنده باشی تا آخر همیشه

اشکامو پاک میکنم میگن شگون نداره

ولی من از تو دورم چیکار کنم ستاره

تنها توی اتاقم با رز و شمع و میخک

به عکس نازت میگم تولدت مبارک
می خوام کنارت باشم گونه هاتو ببوسم

گناه من چیه که از تو دورم
کاش من و تو یه روزی مرزا رو بر میداشتیم
به جاش رزای قرمز روی زمین می کاشتیم

میدونم از راه دور تبریک من قبول نیست

اما خودت میدونی که چاره ای جز این نیست
من که به جز چشم تو ستاره ای ندارم
می شینم می شمرم بازم ستاره ها رو

به جون این تولد قسم میدم خدارو

که سال دیگه امروز نشسته باشی پیشم

تولدت مبارک دارم دیوونه میشم

هدیه بهار به تو فقط همین ترانست

بدون برات میمیرو گریه هاش عاشقانست

دلم میخوا بدونی تو این همه ستاره

هیچ کسی قد من نگاتو دوست نداره
تولدت پر از گل ژر از شمعا ی روشن

کاش که تو این جشن پاک یکم کنی یاد من
تولدت پر از نور خوش اودی ستاره

اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره

یک شاخه گل سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی من

ان هم شب میلاد تو تقدیم تو باد

.

.

.

تولد قشنگت را با۱۷ دنیا ارزوی زیبا و طلایی و۱۷ شاخه گل رز تبریک می گویم

۱)امیدوارم به همه ی ارزو های قشنگت برسی.

۲)امیدوارم هیچ وقت خدا رو فراموش نکنی تا خدا هم هیچ وقت فراموشت نکنه.

۳)امیدوارم همیشه سایه ی پدر و مادر بالای سرت باشه.

۴)امیدوارم روز به روز تو کارت موفق تر و حرفه ای تر بشی.

۵)امیدوارم یه روزی طرفدارای واقعیتو اونجور که هستن بشناسی.

۶)امیدوارم تو زندگی شخصیت هم همیشه موفق باشی.

۷)امیدوارم روزی بزرگترین خوانند ه ایران بشی که مطمئنم نزدیک خواهد بود.

۸)امیدوارم همه تو رو اون جور که هستی بشناسن.

۹)امیدوارم غرور و تکبر هیچ وقت سراغت نیاد.

۱۰)امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنی که احساسات آدما خیلی ارزشمنده.

۱۱)امیدوارم همیشه خوشبخت باشی.

۱۲)امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنی که یه هنرمند با تایید مردم به درجات بالا رسیده.

۱۳)امیدوارم عاشق مردم باشی و از ته دلت اونا رو دوست داشته باشی.

۱۴)امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی و هیچ وقت تو زندگیت طعم غم رو نچشی.

۱۵)امیدوارم هیچ وقت درگیر شایعات بی اساس نشی.

۱۶)امیدوارم شهرت و محبوبیتت روز به روز بیشتر بشه.

۱۷)امیدوارم همیشه ایران بمونی.

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت7:50توسط بهار | |

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم

 نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم

در میان این همه هیاهوهنوز صدای گامهای الهه عشق

در پس کوچه های شهرمان به گوش می رسد و سایه نحیف و خسته ای که با زانوانی ناتوان به این سو و آن سو می رود و چشمانی منتظر که به امید یافتن گمشده ای فضای خالی از نور را می کاود.گمشده ای که در بهاری ترین روز خدا روزنه ای آبی را به سوی تیرگی چشمان خواب آلوده گشود و در سکوت پائیزی ترین غروب تا آبی بیکران آسمان پر کشید.

هنوز گرمی نگاهی گلبرگهای حیات را نوازش می دهد و دستان بی قراری آرامش خوابهای یاس آلود را بر هم می زند و لبخندی سحر آمیز قله های تیرگی را فتح می کند و معجزه عشق جنگل سرد و زمستانی جانهای خفته را به بهاری شکوهمند و سبز پیوند می دهد.و باز صدای گام های الهه عشق در سکوت پر هیاهوی پس کوچه های شهرمان می پیچد و تا همیشه به یادگار می ماند.

و حکایت آنگونه آغاز می شود که در گذر آرام لحضه ها وجود بی قراری قطره قطره ذوب می شود و در جام هستی فرو می ریزد.ناخواسته سفری آغاز می شود بی علت دل به سویی به پرواز در می آید و در جایی در عمق غربت فرود می آید و آرامش می یابد.حادثه ای که حتی تصورش غیر ممکن می نماید به وقوع می پیوندد و شعر سفر جاودانه می شود.غریبه ای ناآشنا با دل و جانی آزرده آشنا میگردد شیشه عمر اندوه با گرمی نگاهی ذوب می شود و مجنونی آواره بیابانهای آهن و آسمانخراش می گردد تا در جایی در عمق عسلی چشمانی عاشق به آرامشی ابدی دست یابد.

با این همه او هنوز سرگردان است و در سفری بی بازگشت جاده های شهر عشق را می پیماید.و تو ای آشنا اگر روزی در پس کوچه های این شهر تب آلود به غریبه ای سرگردان با دو چشم عسلی رسیدی نشان کوی دوست را به صداقت نگاه و غربت قلب عاشقش پیشکش کن که او مسافری است که از فرسنگها دورتر از اینجا به قصد رسیدن به قصر رویاهایش با کوله باری از غربت و اندوه به شهر شما سفر کرده است او را بشناس و دریاب.

سلام دوستان مرسی که با نظرات قشنگتون منو همراهی میکنین.

یک عرض خواهی هم به همتون بده کارم به خاطر بد قولی که بهتون سر نزدم امیدوارم منو ببخشید.

+نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت3:31توسط بهار | |