تبليغاتX
همه حرفهایم از جنس باران است


همه حرفهایم از جنس باران است

مگه قرار نبود دیگه فکرمو درگیر نکنی دیگه به چشمای سیات چشمامو زنجیر نکنی

ولادت هشتمین اختر تابناک امام رضا (ع) را به عموم شیعیان تبریک میگم

***********************************************

پس از رفتنت آرزوهايم را دفن خواهم کرد. دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت و قاب عکس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد...نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ورود هيچ نگاهي را به رويا هايم نخواهم داد.اين را عهد خواهم بست...........

****************************************************

                                                    من در یک روز بارانی گم شدم


روز رفتنت


که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی


خیسی صورتم را از باران دیدی


که باران بود اما...


از ابر دلتنگیم


که آسمان با من هم نوا شده بود


من در یک روز بارانی گم شدم


که بخار نفسم


در سردی رگبار آسمان


رفتنت را کدر کرده بود


من در یک روز بارانی گم شدم


و دیگر هیچکس مرا نیافت


حتی خودم

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت23:2توسط بهار | |

سلام دوستان خوبین ممنون ا زنظرات زیبای همگیتون دوستان من به دلیل درسای زیاد کمتر میام نت اگه جواب نظرات قشنگتونو دیر میدم تورو خدا ناراحت نشین

وای پاییز داره میره و باز باید صبر کرد تا پاییزی دیگر کاش میشد در گذر ثانیه ها مانعی گذاشت تا عبور نکنند

بدجوری دلم گرفته اصلا حس و حال هیچ چیزو جز تنهایی و سکوت شب ندارم دلمو به کسی سپردم که اونم سپردتش دست باد تا هر جا خسته شد رهاش کنه شاید تپیدنش تموم بشه من عاشق فصل پاییزم

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگه دار

بنویس مهلت موندن یک نفس بود

سهم من از همه دنیا یک قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد

سردم

من که تو بمبست غربت زخمی از آواره هایی فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات مینوشتم

بنویس مهلت موندن یک نفس بود

سهم من از همه دنیا یک قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد

سردم

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگه دار

بنویس مهلت موندن یک نفس بود

سهم من از همه دنیا یک قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد

سردم

+نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت18:2توسط بهار | |