نذار باور کنم تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیراز تو باشم میخوام از خواب که لحظه اش یه ساله برای دیدن روی تو پا شم اگه تو باشی ودنیا نباشه میشه باتو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیان و تو نباشی دلم دق میکنه از این همه درد تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناهه خودت باش و من و دیوانگی هام فقط با تودل من رو به راهه بذار باور کنم اینو که باعشق حقیقت میشه تو افسانه باشه میشه افسانه ها رو زندگی کرد
+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت21:38توسط بهار |
|
About
سلام به همه ی عزیزانی که به این وب سر می زنن من بهار مدیر وب صلیب عشق هستم و متولد 9/12/71 و عاشق قدم زدن زیر بارون و فصل پاییز دوست دارم به خاطر ریزش برگهاو از تاریکی و تنهایی شب لذت میبرم. من در یک روز بارانی گم شدم روز رفتنت که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی خیسی صورتم را از باران دیدی که باران بود اما... از ابر دلتنگیم که آسمان با من هم نوا شده بود من در یک روز بارانی گم شدم که بخار نفسم در سردی رگبار آسمان رفتنت را کدر کرده بود من در یک روز بارانی گم شدم و دیگر هیچکس مرا نیافت حتی خودم _____________________ ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد