شرمنده که دیر سر زدم این مدت اصلا وقت اومدن به نت رو نداشتم و ندارم.
سال نو رو به همتون تبریک میگم امیدوارم سالی پر از شادی و امید براتون باشه.
*********************
ازهم این چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیست ای کاش که حتی برای لحظه ای چند آرامشی قبل از طوفان وجودم را فرا می گرفت بی قرار پرسه می زنم رویاهای شیرینمان را اما این بار بی حضور تو عادت کرده ام به این سفر هر روزه ام این روزها دگر چشمم نمی گرید این روزها دلم می گرید کاش کسی بود تا چتری می شد برای دل بارانی من نمی دانم که دغدغه ذهن تو این روزها چیست اما مدام دلشوره های عجیب دیوانه ام می کند سست و خسته و خموده ام بی اختیار برایت می نویسم چرا که طاقتی دیگر برایم نمانده است می دانم که این بار هم پاسخی برای حرفهای من نیست اما آرام می شوم حتی اگر بدانم که حرفهایم خوانده می شود از جانب تو حرفهایم بی پاسخ ماند نگاهم در تاریکی پوسید و بغض راه گلویم را بست و قلبم سرد شد و ذهنم آب شد، همه چیز در درونم از هم گسست جز حضور تو تنها به من بگو تا به کی نامه های بی جواب را در گنجینه این خانه بسوزانم تا کسی نفهمد که من تنهایم
+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت16:12توسط بهار |
|
About
سلام به همه ی عزیزانی که به این وب سر می زنن من بهار مدیر وب صلیب عشق هستم و متولد 9/12/71 و عاشق قدم زدن زیر بارون و فصل پاییز دوست دارم به خاطر ریزش برگهاو از تاریکی و تنهایی شب لذت میبرم. من در یک روز بارانی گم شدم روز رفتنت که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی خیسی صورتم را از باران دیدی که باران بود اما... از ابر دلتنگیم که آسمان با من هم نوا شده بود من در یک روز بارانی گم شدم که بخار نفسم در سردی رگبار آسمان رفتنت را کدر کرده بود من در یک روز بارانی گم شدم و دیگر هیچکس مرا نیافت حتی خودم _____________________ ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد